کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت  باید وارد  و یا عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.
انجمن اورانوس • داستان زیبای قمرالملوك وزيرى از زبان مرتضي خان نى داوود : داستان کوتاه
اعلانات میهمانان انجمن

با تشکر از صبر و شکیبایی شما عزیزان
انجمن اورانوس در خدمت تمامی افراد در تمامی سنین

در صورت بروز هر گونه مشکل و یا مشاهده نقص در کارایی سایت برای رفع مشکل ، سریعا به enigma گزارش دهید

برای استفاده راحت تر کاربران عزیز ، سایت و سرعت آن بهینه سازی شد


  
  

تبلیغات در اورانوس

  

 
تبلیغات شما در اورانوس! با کمترین قیمت ممکن!! لیست قیمت تبلیغات در اورانوس
 
آخرین ارسال های اورانوس

  

    داستان کوتاه     داستان زیبای قمرالملوك وزيرى از زبان مرتضي خان نى داوود



ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث
 صفحه 1 از 1  [ 2 پست ] 
  داستان زیبای قمرالملوك وزيرى از زبان مرتضي خان نى داوود
شماره پست:#1  پست شنبه 17 بهمن 1388, 6:40 pm 
مدیر سایت
مدیر سایت
حالت من : خوشحالم 3
تاريخ عضويت : پنج شنبه 23 آبان 1387, 4:24 pm
پست ها  : 2966
محل سکونت : اردبیل
سن : 23
تشکر کرده :  2482 تشکر ها
تشکر شده : 1217 تشکر ها
مشخصات
بارها براي عروسي و ميهماني بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم ، براي عروسي ، مولودي و … اما هرگز حال آن شب را نداشتم . پائيز غم‌انگيزي بود و من به جواني و عشق فکر مي‌کردم ، از مجلسي که قدر ساز را نمي‌شناختند خوشم نمي‌آمد اما چاره چه بود ، بايد گذران زندگي مي‌کرديم . چنان ساز را در بغل مي‌فشردم که گويي زانوي غم بغل کرده‌ام . نمي‌دانستم چرا آن کسي که قرار است در اندروني بخواند ، صدايش در نمي‌آيد . در همين حال و انتظار بودم که دختر 13- 14 ساله‌اي از اندروني بيرون آمد . حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند . آمد کنار من ايستاد . نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد .
چشم به دهانش دوختم و پرسيدم : چه کار داري دختر خانم ؟
گفت: مي‌خواهم بخوانم .
گفتم : اينجا يا اندروني ؟
گفت : همين جا !
نمي‌دانستم چه بگويم . دور بر را نگاه کردم ، هيچکس اعتراضي نداشت . به در ورودي اندروني نگاه کردم . چند زني که سرشان را بيرون آورده بودند ، گفتند : بزنيد ، مي‌خواهد بخواند !
گفتم : کدام تصنيف را مي‌خواني ؟
بلافاصله گفت : تصنيف نمي‌خوانم ، آواز مي‌خوانم !
به بقيه ساز زن ها نگاه کردم که زير لب پوزخند مي‌زدند . رسم ادب در ميهماني‌ها ، آنهم ميهماني بزرگان ، رضايت ميهمان بود .
پرسيدم : اول من بزنم و يا اول شما مي‌خوانيد ؟
گفت: ساز شما براي کدام دستگاه کوک است ؟
پنجه‌اي به تار کشيدم و پاسخ دادم : همايون .
گفت : شما اول بزنيد !
با ترديد ، رنگ و درآمد کوتاهي گرفتم . دلم مي‌خواست زودتر بدانم اين مدعي چقدر تواناست . بعد از مضراب آخر درآمد ، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلي از حافظ را شروع کرد . تار و ميهماني را فراموش کردم ، چپ را با تحرير مقطع اما ريز و بهم پيوسته شروع کرده بود . تا حالا چنين سبکي را نشنيده بودم . صدايش زنگ مخصوصي داشت . باور کنيد پاهايم سست شده بود . تازه بعد از آنکه بيت اول غزل را تمام کرد ، متوجه شدم از رديف عقب افتاده‌ام :

معاشران گره از زلفــ يار باز کنيد شبي خوش است بدين قصه‌اش دراز کنيد
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد

بقيه ساز زنها هم، مثل من، گيج و مبهوت شده بودند . جا براي هيچ سئوالي و حرفي نبود . تار را روي زانوهايم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم . هر گوشه‌اي را که مايه مي‌گرفتم مي‌خواند . خنده‌هاي مستانه مردان قطع شده بود . يکي يکي از زير درختان بيرون آمده بودند . از اندروني هيچ پچ و پچي به گوش نمي‌رسيد ، نفس همه بند آمده بود . هيچ پاسخي نداشتم که شايسته‌اش باشد .
گفتم : اگر تا صبح هم بخواني مي‌زنم ! و در دلم اضافه کردم : تا پايان عمر برايت مي‌زنم !
آن شب باز هم خواند ، هم آواز هم تصنيف ، وقتي خواست به اندروني باز گردد .
گفتم : مي‌تواني بيايي خانه من تا رديف‌ها را کامل کني ؟
گفت : بايد بپرسم .
وقتي صندلي‌ها را جمع ‌و ‌جور مي‌کردند و ما آماده رفتن بوديم ، با شتاب آمد و گفت : آدرس خانه را برايم بنويسيد .
و تکه کاغذي را با يک قلم مقابلم گذاشت ، اسمش قمر بود .
بعد از آنکه از قمر جدا شدم ، تمام شب را به ياد او بودم ديگر دلم نمي آمد براي کسي تار بزنم. در خانه ام که انتهاي خيابان فردوسي بود ، چند اتاق را به کلاس موسيقي اختصاص داده بودم و تعدادي شاگرد داشتم اما ديگر هيچ صدايي برايم دلنشين نبود و با علاقه سر کلاس نمي رفتم . دو ماه به همين روال گذشت . بعد از ظهر يکي از روزها، توي حياط قاليچه انداخته بودم و در سينه کش آفتاب با ساز ور ميرفتم که يک مرتبه در حياط باز شد . ديدم قمر مقابلم ايستاده است ، بند دلم پاره شد . هنوز دنبال کلمات مي گشتم که گفت : آمده ام موسيقي ياد بگيرم . از همان روز شروع کرديم ، خيلي با استعداد بود ، هنوز من نگفته تحويلم مي داد و وقتي رديف‌هاي موسيقي را ياد گرفت ، صدايش دلنشين تر شد ... و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار ، آوازه قمر را تا به عرش مي گسترد . اولين کنسرت قمر با همراهي ابراهيم خان منصوري و مصطفي نوريايي (ويولن) ، شکرالله قهرماني و مرتضي ني داوود (تار) ،حسين خان اسماعيل زاده (کمانچه) و ضياء مختاري (پيانو) ، پسر عموي استاد علي تجويدي برگزار شده است . يک شب در گراند هتل تهران کنسرت مي‌داد . تصنيفي را مي‌خواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سر زبان ها بود . تصنيف را بهار سروده بود و من رويش آهنگ گذاشته بودم ، حتماً شما شنيده‌ايد : مرغ سحر را مي‌گويم ! آن شب در کنسرت گراند هتل وقتي اين تصنيف را مي‌خواند آه از نهاد مردم بلند شده بود . در اوج تحرير آوازي که در پايان تصنيف مي خواند ، ناگهان فرياد کشيد "جانم ، مرتضي خان" و اين نهايت سپاس و محبت او نسبت به کسي بود که آنچه را از موسيقي ايران مي‌دانست ، برايش در طبق اخلاص گذاشته بود .
بله داستاني که در بالا خوانديد بخشي از گفتگوي يک خبرنگار است که سال ها پيش با ني داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وي به قمر سخن رفته است ! ني داوود تصنيفي دارد به نام آتش جاويدان که آن را بهترين ساخته خودش - حتي بهتر از مرغ سحر - مي داند ، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است . اين تصنيف بسيار زيبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است ولي يک بار هم در برنامه گلهاي رنگارنگ اجرا شده است . قمرالملوک وزيري پس از شيدا و عارف در موسيقي نوين ايران رخ نمود ولي بي ترديد نقشي دشوارتر و دليرانه تر از آن دو ايفا کرده است؛ زيرا اگر مردي که به موسيقي مي‌پرداخت گرفتار طعن و لعن مي شد ولي مجازات زن موسيقي‌پرداز " سنگسار شدن " بود . زن برده در پرده بود، پرده‌اي به ضخامت قرن ها. قمر به هنگام نخستين کنسرت خود که در آن " بي‌حجاب " ظاهر شده بود، سر و کارش به نظميه افتاد. اين ماجرا اگر چه براي او خوشايند نبود، ولي به هرحال سر و صدايي کرد که در نهايت به سود موسيقي و جامعه زنان بود. قمر خود دربارهً نخستين کنسرتش مي گويد : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلانتري جلب مي شد. رژيم مملکت تغيير کرده و پس از يک بحران بزرگ دورهً آرامش فرا رسيده بود مردم هم کم کم به موسيقي علاقه نشان مي دادند. به من پيشنهاد شد که بي چادر در نمايش موزيکال گراندهتل حاضر شوم و اين يک تهور و جسارت بزرگي لازم داشت. يک زن ضعيف بدون داشتن پشتيبان، مي بايست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بي‌حجاب در صحنه ظاهر شود. تصميم گرفتم با وجود مخالفت‌ها اين کار را بکنم و پـيه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمايش فرا رسيد و بدون حجاب ظاهر شدم و هيچ حادثه‌اي هم رخ نداد، و حتي مورد استقبال هم واقع شدم و اين موضوع به من قوت قلبي بخشيد و از آن به بعد گاه و بي گاه بي حجاب در نمايش ها شرکت مي‌جستم و حدس مي زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوين بود ... "
او نخستين زني بود که بعد از قرةالعين بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد . او را شايد بتوان اولين فمينيست ايراني ناميد. او مي‌گفت:

مرمرا هيچ گنه نيست به جز آن که زنم زين گناه است که تا زنده ام اندرکفنم

قمر نخستين کنسرت خود را در سال1303 برگزار کرد . روز بعد کلانتري از او تعهد گرفت که بي حجاب کنسرت ندهد . قمر عوايد کنسرت را به امور خيريه اختصاص داد . قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عوايد آن را صرف آرامگاه فردوسي نمود . در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هايي از عارف خواند . وقتي نيرالدوله چند گلدان نقره به از هديه کرد آن را به عارف پيشکش نمود . با اين که عارف مورد غضب بود . در سال 1308 به نفع شير خورشيد سرخ کنسرت داد و عوايد آن به بچه هاي يتيم اختصاص داده شد . به گفته دکتر خرمي 426 صفحه و به گفته دکتر سپنتا 200 صفحه از قمر ضبط شده است . گشايش راديو ايران در سال ۱۳۱۹ صداي قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزويني و ايرج‌ميرزا و تيمورتاش وزير دربار ، شيفته او شده بودند . با اين‌همه قمر از گردآوري زر و سيم پرهيز مي‌کرد و درآمدهاي بزرگ و هداياي گران را به فقرا و محتاجان مي‌داد . قمرالملوک وزيري در تاريخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شميران، در فقر و تنگدستي مطلق به سکته مغزي درگذشت . وي در گورستان ظهيرالدوله بين امام‌زاده قاسم و تجريش شميران به خاک سپرده شده است

_________________
امضا

   
ميون اين همه كوچه كه به هم پيوسته
كوچه ي قديمي ما كوچه ي بن بسته
_________________________________________________________________

واسه كسي خاك گلدون باش كه اگه به آسمون رسيد بدونه ريشه اش كجاست!!!
_________________________________________________________________

[CENTER]عشق آن نیست که دو نفره زیر باران ایستاد و خیس شد
عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و آن دیگری هرگز نفهمد که چرا خیس نشد
(جملش ماله خودمه)
[/CENTER]

   



آفلاين
 
  Re: داستان بسیار زیبای قمرالملوك وزيرىاز زبان مرتضي خان نى داوود
شماره پست:#2  پست شنبه 17 بهمن 1388, 6:40 pm 
مدیر سایت
مدیر سایت
حالت من : خوشحالم 3
تاريخ عضويت : پنج شنبه 23 آبان 1387, 4:24 pm
پست ها  : 2966
محل سکونت : اردبیل
سن : 23
تشکر کرده :  2482 تشکر ها
تشکر شده : 1217 تشکر ها
مشخصات

_________________
امضا

   
ميون اين همه كوچه كه به هم پيوسته
كوچه ي قديمي ما كوچه ي بن بسته
_________________________________________________________________

واسه كسي خاك گلدون باش كه اگه به آسمون رسيد بدونه ريشه اش كجاست!!!
_________________________________________________________________

[CENTER]عشق آن نیست که دو نفره زیر باران ایستاد و خیس شد
عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و آن دیگری هرگز نفهمد که چرا خیس نشد
(جملش ماله خودمه)
[/CENTER]

   



آفلاين
 
پاسخ سریع
  
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث
 صفحه 1 از 1  [ 2 پست ] 


آمار پست در حال مشاهده

چه کسي حاضر است ؟

مدير انجمن

تعداد صفحات: صفحه 1 از 1

    

تعداد پست ها:  2 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان مدير انجمن: kiarash

      

اطلاعات ارسال پست
شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

__________________________________________

      

BB code فعّال است

شکلک ها فعّال است

کد [IMG] فعّال است

__________________________________________

      

قوانین عضویت در سایت

جستجو براي:
انتقال به:  

امروز جمعه 21 اسفند 1388, 7:55 am

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB , version phpbb3.0.6 , Almsamim WYSIWYG

style by enigma © 2009 uranoos.com


Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com
Karma functions powered by Karma MOD © 2007, 2009 m157y
phpBB SEO
Portal by phpBB3 Portal © phpBB Türkiye
Persian Translation by: phpBB3 Portal © Maghsad.com& uranoos